الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

175

الغدير ( فارسي )

مىگويند دريافته است سازگار دانست ؟ ! آيا مىتوان آن مژدهء بهشتى را كه ادعا مىشود عثمان دريافته ، با آن روايت تاريخى كه به صحت پيوسته سازگار دانست كه از رفتن به مكه در ايام محاصره اش خوددارى مىكرد و عذر مىآورد كه از پيامبر خدا ( ص ) شنيده كه « در مكه مردى از قريش به گور سپرده مىشود كه نيمى از عذاب اين امت را از انس و جن بر دوش دارد » و مىگفت : نمىخواهم من آن شخص باشم ؟ ! ( 1 ) آيا اين حرفش حرف كسى است كه به خدا ايمان محكم دارد و به پيامبرش نيكوكار است و هدايت يافته و دين پذيرفته ، تا برسد به حرف كسى كه از زبان پيامبر مقدس و راستگو مژدهء بهشت يافته باشد ؟ ! 30 - بيهقى روايتى ثبت كرده است از عبد الاعلى بن ابى مساور از ابراهيم بن محمد بن حاطب از عبد الرحمن بن يحيد از زيد بن ارقم مىگويد : رسول خدا ( ص ) مرا فرستاده و دستور داد : برو تا به ابو بكر برسى . او را در خانه اش نشسته بر سر پا مىيابى ، به او مىگوئى : پيامبر خدا ( ص ) به تو سلام مىرساند و مىگويد : ترا مژدهء بهشت باد . آنگاه به راه افتاده مىروى تا به « ثنيه » ميرسى و عمر را سوار خرى مىبينى و در حالى كه جلو سرش برق مىزند ، و به او مىگوئى : پيامبر خدا ( ص ) به تو سلام مىرساند و مىگويد : ترا مژدهء بهشت باد . آنگاه از آنجا مىروى پيش عثمان و او را در بازار مىيابى در حال خريد و فروش ، به او مىگوئى : پيامبر خدا ( ص ) به تو سلام مىرساند و مىگويد : ترا مژدهء بهشت باد پس از گرفتارى سختى . گفتار پيامبر ( ص ) را در حال رفتن به سراغ آنان به خاطر نگاهداشت و هر يك را در همان حال ديد كه پيامبر خدا ( ص ) بيان داشته بود و هر يك مىپرسيدند : پيامبر خدا ( ص ) كجاست ؟ و مىگفت در فلان جا . و او مىرفت به نزدش . و چون عثمان به نزد پيامبر ( ص ) رفت پرسيد : اى پيامبر خدا ! چه گرفتاريى دچارش مىشوم ؟ قسم به آنكه ترا به حق مبعوث گردانيده از وقتى با تو بيعت كرده‌ام غيبت نكرده‌ام و نه مرتكب بىعفتى گشته‌ام . بنابر اين ، به چه بلائى گرفتار خواهم شد ؟

--> ( 1 ) - رك : غدير 9 .